یک هذیان شخصی برای آرامش بازیافته ام
به خود ویرانی عجیبی رسیده ام دفترچه های ممنوعه پشت پلک هایم ورق میخورند من با تمام اولین هایم به سراغ آرامشی رفته بودم که آغوشش اندک جایی برای زیستن/ اندک جایی برای مردن بود* می خواستم تمامِ او باشم میخواستم تمامِ من باشد شبیه چهارده سالگی ام شُل بودم عشق شبیه مایعی شده بود که از رگهایم بیرون می زد.
...
شبی که از تقویم خط خورد پرده ها را کنار کشیدم خانه ی مشترک مان مهمان اولین گریه های بی امان مان شده بود میخواستم هنوز باشد میخواستم هنوز باشد و آغوشش امنیت همخوابگی را دوباره به شب هایم برگرداند بلند شدم و شاخه گل قطعن سرخی را به سمت لب هایش پرتاب کردم
...
کنارم دراز کشیده ای و دهانت بوی خواب را...
* شاملو "آیدا در آینه"
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ آبان ۱۳۸۹ ساعت
توسط
|