شعر
دستمال دزدمونا
زیر درخت آلبالو
نمی توانست گم شده باشد
تمام شهر را بهم زدیم
از دولت فشار
پرسیدیم و سرخورده شدیم
خیابان ادامه ی گندش را
تا سروهای ولیعصر کشیده بود
سواد داری
نچ نچ
بی سوادی
نچ نچ
دهانمان بوی شیر پسته می داد
برگشتیم
درها رو به ویرانی ایستاده بودند
...
پرده افتاد
...
که مدام
که پی در پی
استکان به استکان زدیم و
باران گرفت
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۹ ساعت
توسط
|