این روزها

داشتم همینطور از خودم می کاستم، از نیازهایم می کاستم، از اعتقاداتم می کاستم، خیابان های کشدار جسارت بوسه های پی درپی را لای تعهدی ناخواسته پنهان کرده بود. تا کجای این ماجرا باید می رفتم؟! نشانه های کوچک تو را گم کرده بودم. لای گره های عاطفی دنبال فکرهای بزرگ می گشتم شرایط گند زده بود به روزهایم.
من تو را گم کردم تعهد را گم کردم فکرهایم را گم کردم عشق را گم کردم میخواستم از تو چیزی بگویم دور بودی گم بودی اصلن نبودی کجا بودی؟من... رویاهایم را گم کردم.

تندیس

جنس: گچ


جنس: سنگ و فلز

 

پ.ن: اینا جزو اولین کارهام از مجسمه ست...

آرش و محمدرضا هم رفتند...
از یک محله قدیمی و از یک خانواده غیرمرفه و غیر بی درد
خاک بر سر ن.ظ.ا.م.ی که مقدس بودنش را از اعدام محارب ۱۹ساله می گیرد.

راستی محارب یعنی چی؟؟؟ 

مخاطب اضطراری

حالم بد است/ یعنی حالتم بد است خراب است...
میل های بافتنی را بر می دارم و برای چندمین بار، قد می زنم رج های پر از حواس پرتی را یکی رو یکی زیر/ یکی رو یکی رو/ زیر رو/ زیر و رو/ رو زیر زیر ززز رر ارتباط های جسته گریخته حس های جسته گریخته نیازهای جسته گریخته سرسام های جسته گریخته رو/ زیر
این برف لعنتی اگر می بارید مشغول تماشای سرما می شدم و زیر پتو پر از تنهایی نمی شد.دارم این روزهای مزخرف را تاب می آورم...