شبیه نامه ی پست نشده، پر از تردیدم. از ردیف لباسهای انتخاب شده می گذرم و سر رنگ، با کفش ها به توافق نمیرسم. تارهای گاهی سفیدِ موهایم از شقیقه ها بیرون زده اند برمیگردم . جای "ایمنی" توی دلم خالی ست به شب میرسم نفس های بو دار/ حرف های بو دار/ بوسه های بو دار.
دلم را سفت گرفته ام تا بادِ ناگزیر از لای موهایم بگذرد و چیزی درون من فرو نریزد. لباس سفید، روی تن این روزها زار میزند دستم را روی ردیف انتخاب ها میچرخانم دلم قولنج کرده است و هنوز انگار پرنده ی کوچکی لای لباسهایم وول می خورد...